اخبار استاناسلایدر

قطب‌زاده و بنی‌صدر؛ همراهانی با سرنوشت‌های متفاوت

در ادامه سلسله‌گفتگوها درباره تاریخ معاصر ایران، در بخشی دیگر روایتی از زندگی و فعالیت‌های صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی‌صدر را از زبان استاد خسرو معتضد می‌خوانید.

به گزارش بی‌رسانه، در ادامه سلسله‌گفتگوها درباره تاریخ معاصر ایران، در بخشی دیگر روایتی از زندگی و فعالیت‌های صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی‌صدر را از زبان استاد خسرو معتضد می‌خوانید. بخش پیشین این گفتگو را از این‌جا بخوانید. بی‌درنگ شما را به مطالعه این گفتگو دعوت می‌کنیم:

قطب‌زاده معشوقه‌اش را از آمریکای جنوبی به ایران آورده بود!

من به یاد دارم که صادق قطب‌زاده، رئیس رادیو و تلویزیون، در تلویزیون کلمات رکیک به کار می‌برد. او بسیار بی‌سواد بود. لات بود و با گردان‌کلفتی حرف می‌زد. مردم هم به خاطر همین رفتارها از قطب‌زاده بدشان می‌آمد. درباره او حرف‌های بدی می‌زدند. او تریاک هم می‌کشید. معشوقه‌ای از آمریکای جنوبی را هم به تهران آورده بود! مشروب هم می‌خورد. در مجموع چندان آدم مطلوبی نبود.

قطب‌زاده می‌گفت هواپیماهای تام‌کت را بفروشیم و به جایش تراکتور وارد کنیم!

احمد خمینی هم از قطب‌زاده بدش می‌آمد. قطب‌زاده آدم مشکوکی بود و حرف زدنش به حرف زدن آمریکایی‌ها می‌مانست. او سال‌ها در آمریکا زندگی کرده بود. برادرش هم مدیرکل وزارت بهداری بود. من برادرش، دکتر یزدی را که بزرگ‌تر از قطب‌زاده بود، می‌شناختم. یکی از اظهارات چالش‌برانگیز قطب‌زاده این بود که گفته بود هواپیماهای تام‌کت را بفروشیم!

قطب‌زاده به نیروی هوایی رفت و گفت که شاه بیخود اسلحه خریده! ما با همین اسلحه‌ها پاسخ سنگینی به حملات عراق می‌دادیم. تام‌کت پیشرفته‌ترین هواپیمای نیروی دریایی آمریکا بود. او می‌گفت 77 هواپیمای تام‌کت را به کانادا یا آمریکا بفروشیم و به جای آن تراکتور وارد کنیم. این نکته را روحانی هم در کتاب خاطرات خودش نوشته است. او نوشته است که من در آن موقع در شورایعالی امنیت ملی بودم.

آغاز سوءظن به قطب‌زاده؛ او عامل آمریکایی‌ها بود؟

روحانی نوشته است که او گفته بود ما باید این طیاره‌ها را بفروشیم چون شاه آن‌ها را خریداری کرده است! هنوز هم نیروی هوایی ما دارد از این هواپیماها استفاده می‌کند. این حرف‌ها باعث شد که این سوءظن درباره قطب‌زاده پیش بیاید که او عامل آمریکاست و واقعا هم بود. خانه سرلشکر جهانبانیِ خلبان را به او داده بودند. آن‌جا همیشه مشروب می‌خورد و می‌گفتند به قم هم که می‌رود، دهانش بو می‌دهد!

تصمیم احمقانه شاه برای جلوگیری از ورود نوارهای امام به ایران!

بنی‌صدر هم مثل قطب‌زاده بی‌سواد بود. در نهایت هم بنی‌صدر دکترایش را نگرفت. گفته بود استادم می‌خواست رساله‌ام را بر مبنای حرف‌های او بنویسم و من زیر بار نرفتم، در حالی که این حرف ابدا درست نبود. در آستانه انقلاب قطب‌زاده و بنی‌صدر و… خود را به امام نزدیک کردند. شاه بر اثر حماقت، به عراق درباره حضور امام خمینی فشار می‌آورد. امام از عراق نوار به ایران می‌فرستاد و شاه و ساواک به همین دلیل و بر اثر حماقتشان برای جلوگیری از آمدن نوارها از عراق خواستند که امام خمینی را به جای دیگری بفرستد.

تبعید امام به پاریس، مرکز اخبار جهان!

امام از چندین سال قبل، در میان استقبال مردم از ترکیه به عراق تبعید شده بود. عراق به امام گفته بود شرط ماندن شما در عراق، دست کشیدن از مبارزه است. بنا بود ایشان را از عراق به الجزایر تبعید کنند اما برنامه تغییر کرد و ایشان به پاریس، مرکز اخبار جهان، تشریف بردند. در آن زمان، شاه بسیار منفور بود. تمام آمریکایی‌ها مخالف شاه بودند و می‌گفتند او دیوانه‌وار اسلحه می‌خرد و دچار بیماری مگانولومیاست؛ یعنی بیماری خودخواهی و توهم.

سیا گمان می‌کرد نفت ایران تمام می‌شود و شاه به کشورهای عربی حمله می‌کند!

شاه به طور افراطی بر تسلط بر ارتش و قوای مسلح متمرکز بود. سازمان سیا درباره او نوشته بود که شاه ایران دچار بیماری مگانولومی است. در آن زمان آمریکا گمان می‌کرد که نفت ایران 14 سال دیگر تمام می‌شود و سیا نوشته بود که اگر نفت ایران تمام شود، ممکن است شاه به کشورهای عربی از جمله کویت، امارات و عراق حمله کند و نفت آن‌ها را بگیرد؛ از این مزخرفات می‌گفتند!

یکی از سرتیپ‌های زمان شاه گفته بود افغانستان را با 3 لشکر می‌گیرم!

سیا باورش شده بود که شاه چنان ارتشی دارد که می‌تواند با اتکاء به آن، عراق را تصرف کند. یکی از سرتیپ‌های زمان شاه گفته بود که من افغانستان را با 3 لشکر می‌گیرم، در حالی که دولت شوروی با 12 لشکر نتوانست افغانستان را تصرف کند، کما این که آمریکا هم نتوانست. خود آمریکایی‌ها اگرچه می‌گویند ما توانایی مقابله با تروریسم داریم اما امروز اعتراف می‌کنند که ما 4 تریلیون‌دلار در افغانستان هزینه کردیم اما نتوانستیم هیچ کاری بکنیم و شکست خوردیم.

پل اردمن و سقوط 79

و دیدید که آمریکا افغانستان را تخلیه و فرار کرد. در زمان شاه از این حرف‌ها زیاد می‌زدند. پل اردمن، کتابی نیز به نام «سقوط 79» نوشته بود و در آن گفته بود که شاه می‌خواهد به کشورها حمله کند و امارات و عربستان را بگیرد! الان هم از این مزخرفات می‌گویند. بگذریم… به بحث بازگردیم. قطب‌زاده و بنی‌صدر و… خود را به امام نزدیک کردند. بنی‌صدر در پاریس خانه خوبی به نام «کشان» داشت.

امام پس از تبعید به فرانسه ابتدا به خانه بنی‌صدر رفت

وقتی آیت‌الله خمینی به فرانسه می‌روند، اول به خانه بنی‌صدر می‌روند اما بعد، تجار طرفدار آیت‌الله خمینی، خانه‌ای را در نوفل لوشاتو اجاره می‌کنند و ایشان از خانه بنی‌صدر به نوفل‌لوشاتو می‌روند. بنی‌صدر به نوفل‌لوشاتو رفت و آمد داشت. زبان می‌دانست و فرانسه را خوب صحبت می‌کرد اما تهی بود. شاپور بختیار از او باسوادتر بود. او از نظر سواد ابدا با اطرافیان مصدق قابل مقایسه نیست.

همسر بنی‌صدر محجبه نبود؛ به خاطر حضور امام روسری سرش می‌کرد!

کتابی هم که نوشته بود، بسیار مزخرف بود. من کتاب او را خواندم و دیدم که مطالبش تکراری و اشتباه است. مثلا در آن کتاب از جنبش دموکراتیک آذربایجان سخن گفته بود. اساسا آذربایجان دموکراتیک نبود. شوروی‌ها جنبشی راه انداخته بودند که آذربایجان را از ایران جدا کنند. او از این مسائل طوطی‌وار را در این کتاب گرد آورده بود.  قطب‌زاده و حبیبی در اروپا مجرد بودند اما بنی‌صدر زن جوانی هم داشت که محجبه نبود، دخترش هم همینطور؛ اما به خاطر آقای خمینی، روسری سرشان می‌کردند.

ازدواج دختر بنی‌صدر با مسعود رجوی

دختر بنی‌صدر زن رجوی شد. بنی‌صدر در کتاب درس تجربه که کتاب خاطرات اوست، ماجرای ازدواجش با عذرا حسینی را شرح داده است. بنی‌صدر بیش‌تر با روشنفکران مرتبط و طرفدار جبهه ملی بود. وقتی او به تهران آمد و رئیس‌جمهور شد، من او را دیدم. من در آن زمان در وزارت بهداری، رئیس تبلیغات و انتشارات بودم. می‌دیدم که بنی‌صدر یک آدم معمولی است و سواد چندانی ندارد.

بنی‌صدر و روزنامه‌ی انقلاب اسلامی

او یک روزنامه راه انداخته بود و مقالاتی هم می‌نوشت. نام روزنامه‌اش انقلاب اسلامی بود که آن را مجانی در اطلاعات چاپ می‌کردند. خیلی‌ها روزنامه راه انداختند. میرحسین موسوی هم روزنامه‌ای به نام جمهوری اسلامی راه انداخت. روزنامه میرحسین موسوی در کیهان، مجانی چاپ می‌شد. بنی‌صدر با اتکاء به نزدیکی به امام خمینی، رئیس‌جمهور شد و نزدیک به 11 میلیون رأی آورد.

چرا مردم به بنی‌صدر رأی دادند؟

او همچنین رأی آورد چون مردم می‌گفتند او دکتر است و تحصیل‌کرده فرانسه؛ در حالی که چنان‌که اشاره کردم او دکترا نداشت. او خیلی به آرائش می‌نازید چون جمعیت ایران در آن زمان 35 میلیون نفر بود و او می‌گفت من رأی یک‌سوم جمعیت کشور را دارم. بنی‌صدر در ریاست‌جمهوری موفق بود اما تنها چند نفر از دفتر هماهنگی مردم که نقش حزب بنی‌صدر را بازی می‌کرد برای نمایندگی مجلس انتخاب شدند.

نزدیک شدن منافقین به بنی‌صدر پیش و پس از انتخابات

او وقتی رئیس‌جمهور شد مانند شاه برای خود یک گارد ریاست‌جمهوری درست کرد. یک عده مشاور را هم انتخاب کرد. سازمان مجاهدین خلق هم که همواره آماده فروختن خود است، به او نزدیک شد. مجاهدین در انتخابات هم از بنی‌صدر حمایت کرده بودند. آن‌ها بعدها خود را به آمریکا و مدتی هم به عراق فروختند. امروز هم برای این که بمانند خود را به آلبانی و نروژ فروخته‌اند.

بنی‌صدر این‌کاره نبود، با هوچی‌گری روی کار آمد!

آن خانم خیالات خامی دارد که بیاید و رئیس‌جمهور ایران شود! می‌گویند بنی‌صدر موافقت کرده که به عنوان مشاور اقتصادی با سیا همکاری کند اما فارغ از این من فکر می‌کنم بنی‌صدر اصطلاحا این‌کاره نبود و به درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد. ایراد من به بنی‌صدر این بود که ریاست‌جمهوری برای او زیاد بود اما با هوچی‌گری و روزنامه منتشر کردن و سخنرانی کردن، روی کار آمد.

سواد بنی‌صدر برای ریاست‌جمهوری کافی نبود

طبیعتا عده‌ای هم از جمله آقای هاشمی رفسنجانی مخالف بنی‌صدر بودند. خلخالی اما به شدت طرفدار بنی‌صدر بود. دکتر امینی در آمریکا مصاحبه کرده و گفته این آقای بنی‌صدر رفته یک فوق‌لیسانس گرفته و رئیس‌جمهور شده است! دکتر امینی می‌گوید من پسر خانم فخرالدوله، دختر مظفرالدین شاه هستم، پدرم امین‌الدوله، صدراعظم ایران بود اما از پایین به بالا پیشرفت کردم.

آقای معتضد! شما خیلی فضولی می‌کنید!

خود من هم همینطور بودم. آن موقع که به وزارت بهداری رفتم، لیسانسیه بودم و آن موقع لیسانس هم در وزارت اطلاعات و جهانگردی(وزارت ارشاد فعلی) کم بود. همزمان در روزنامه‌ها هم می‌نوشتم که رژیم پهلوی به من می‌گفت آقای معتضد شما خیلی فضولی می‌کنید! من هم از رده‌های پایین شروع کردم. از رتبه 6 شروع کردم و به گروه 12 آمدم. به همین راحتی نیست که آدم رئیس‌جمهور شود.

قطب‌زاده با حزب دموکرات آمریکا ساخته بود

الان هم یک لیسانس الهیات را گذاشته‌اند رئیس بانک مرکزی؛ مگر چنین فردی می‌تواند به خوبی مدیریت کند؟ آن هم کاری که هزار چم و خم دارد. بگذریم… قطب‌زاده هم مدرک تحصیلی نداشت. او نتوانسته بود حتی لیسانس بگیرد. قطب‌زاده مدتی در آمریکا بود و با حزب دموکرات ساخته بود. او در نهایت به اتهام طراحی کودتا و بمب‌گذاری منزل امام اعدام شد.

اخراجی آمریکا؛ علاقه‌مند به شوروی!

بنی‌صدر هم وقتی از فرماندهی کل قوا عزل شد، نیروهای حزب‌اللهی خواستار اعدام او شدند. قطب‌زاده در مدتی که در آمریکا بود با رابرت کندی، برادر جان کندی ارتباط داشت. کندی‌ها همیشه از ایران بدشان می‌آمد، شاه هم از آن‌ها بدشان می‌آمد. قطب‌زاده خودش را به کندی‌ها نزدیک کرد اما بالاخره او را از آمریکا اخراج کردند. ولادیمیر کوزیچکین، مامور کا.گ.ب در تهران می‌گوید قطب‌زاده همچنین بسیار علاقه داشت که به شوروی نزدیک شود.

کوزیچکین و دلیل رویگردانی قطب‌زاده از شوروی

کوزیچکین می‌گوید قطب‌زاده از آن‌جا با ما بد شد که می‌خواست به شوروی برود. دولت شوروی گفته بود، ماندن تو در واشنگتن به نفع ماست، به این خاطر که تو تظاهرات می‌کنی، شلوغ می‌کنی و در کنفدراسیون کار می‌کنی. او می‌گفت من در آمریکا نتوانسته‌ام لیسانس بگیرم و می‌خواهم به شوروی بروم و لیسانس بگیرم. در نهایت شوروی راهش نداد و قطب‌زاده هم از آن‌ها برگشت.

واکنش امام به غرض‌ورزی شخصی قطب‌زاده علیه شوروی: من سخنگو ندارم!

وقتی قطب‌زاده وزیر خارجه شد، 100 دیپلمات شوروری را اخراج کرد. وقتی در فرانسه هم بود، به شوروی حمله می‌کرد. یک‌بار طوری به شوروی حمله کرد که امام خمینی(ره)، برای این که شوروی‌ ناگهان از در دشمنی درنیاید، گفت من سخنگو ندارم و کسی از قول من حرف نزند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا